تبلیغات
ایستگاه خنده - مطالب ابر خاطره خنده دار

ایستگاه خنده

اس ام اس خنده دار ، عکس خنده دار ، مسج خنده دار

پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394

خاطرات خنده دار

نویسنده: سهیل صادقی   

یکی از دوستام میگفت تو ماشین بودیم دختر خالم صورتشو از ماشین کرد بیرون یهو کنترل نامحسوس مارو گرفت گفت یکی از سرنشین ها آرنجش بیرون بوده از ماشین
هیچی دیگه اخرفهمیدیم دماغ دخترخالم بوده
.
.
.
بچه که بودم خونه ی پدر بزرگ که میرفتیم بعد این پسر خاله پرو منو خیلی اذیت میکرد منم یه روز برای تلافی وقتی کسی نبود بهش گفتم برو سماور پر آب کن
{ خودم زورم نمی رسید } اولش که نمیرفت ولی بعدش رفت آبش کرد و سماور روشن کرد، آب جوش آمد ، آب را داخله آفتابه ریختم و در دستشویی گذاشتم در همین حین پدربزرگ آمد و رفت دستشویی بعد از یک دقیقه صدای نره ی کشیدن پدر بزرگ بیچاره بالا رفت{من و پسر خاله داشتیم می گلخیدیم به خودمان} اومد بیرون همین طور خودش با شلوار کردیش باد میزد با دادبیداد گفت کدوم گوسفند ی این کار کرد بعد رفت تو اون اتاقی که پنکه بود و در محکم بس من رفتم پشت در الکی گفتم کار پسر خاله بوده من باچشای خودم دیدم باباجون
هیچی دیگه اومد بیرون یه فس کتک حسابی یعنی همون عقده هایی که من نمی تونستم روی سر پسر خاله خالی کنم را پدر بزرک به سرانجام رساند آن هم با جارو حقش بود نه.... خیلی حقش بود
.
.
.

ادامه مطلب

نظرات() 

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :